در جستجوی جسارت

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

صحبت از احساس کار دشواری ست ، احساسات مانند منطق نیست که بر پایه ی حقایق بنا شده باشد و تا تلاش در راستای درک حقایق به معنی رسیدن به منطق باشد. احساس ها در عین وسیع بودن عمیق نیز هستند.

احساس ها جنبه های متفاوتی دارند، احساس غم ، شادی ، عشق، مهربانی، زرگی ،توان مندی، سرزندگی، افسردگی، خستگی ،قدرت... . لطفا احساسات افراد را فقط با معیار عشق نسنجید. شاید اگر بخواهیم ریاضیات را وارد کنیم از مجموعه لحظات زندگی فقط 5 درصد آن می تواند عشق بیشتر باشد نه بیشتر.

صحبت از احساس کار دشواری ست چون معنای هر حس در هر شخص متفاوت ست ، کسی محبت را در بیان کلامات محبت انگیز می بیند کسی در سکوت . کسی محبت را در بودن شما در هر شرایط می بیند، کسی دیگر آن را در آزادی عمل و اعتماد بی حد می داند.

صحبت از احساس مشکل ست چون قلب و توان و عمق احساسات انسان ها با هم متفاوت است.

+در زندگی من افرادی جاری هستند که بسیار دوستشان دارم ولی هیچ وقت با آن ها هم صحبت نبوده ام ، فردی را دوست می دارم که بهترین معلم و الگو من بوده ، از او به زیبایی صورت و سیزت یاد می کنم و نبود او برایم دلتنگی ست و صدای او برای من مانند روشنایی ستاره است.

در زندگی من دوستانی هستند که آن ها را به خاطر محبت و نیاز بسیارشان نسبت به من دوست می دارم ، برای کسانی بابت افکارشان احترام قاِئلم، من آن ها را بابت یک عقیده دوست می دارم . من کسی را میشناسم که بسیار دور است و او را ندیده ام اما اگر هر زمان بیاید مهر و زمان خود را در اختیار او خواهم قرار دارد. من هنر دوست داشتن را دارم و بارها دیده ام که چگونه افراد دوست داشتن را زیبا و لطیف پاسخ می دهند.

+این را بدانید که عشق با دوست داشتن رابطه ای ندارد، عشق نقطه ی ضعف آدمی ست و دوست داشتن و دوست داشته شدن نقطه ی قوت آدم ها. 

من عاشق نشده ام ،آنچه دیده ام به من اثبات کرده است که عشق در نهایت سادگی در عمیق ترین نقطه قلب اتفاق میفتد و از بین نمی رود و عشق نیازمند حامی و رفتاری نیست. اما دوست داشتن ها ما بین رفتار و شناخت ها ساخته می شود .وقتی افکارتان و کتاب هایتان و عقایدتان و بودن هایتان را با هم به شراکت می گذارید انگاه دوست داشتن رخ می دهد. دوست داشتن می تواند از بین برود، کم و بیش بشودف فراموش بشود، ولی عشق نه.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۶
موکا ..

همین تولدم بود که خط نشان می کششدم ، همین روزها بود که خسته بودم.

این درد کی از جان من بیرون می ره رو نمی دونم ، و بدتر از همه نمیدونم به چه قیمتی میخاد بره بیرون ،

علی میگفت بعد امتحانات حلش می کنیم الان نباید بهش فکر کنی ، هیچ وقت نباید بهش فکر کنی...

بعضی چیز ها تاوان داره بچه ، من خوب میدونم ،

تهش میخام فقط فقط خودم باشم که تصمیم می گیرم ،

نه اینکه نمیخام مشکلاتم دیگرون حل کنن نه ابدا ، فقط این جور جیزا شخصی ان ، خیلی شخصی .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۰۲
موکا ..

یه جوری نگاه می کند ، اخم می کند و خیره می شود و پی راهم را می گیرد ، 

جواب نمی دهد بنده خدا ، یک چیز را فراموش کردی ، عینک عینک...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۶
موکا ..

علی جان بگو، قرار است من نقش چه کسی را بازی کنم؟ خدا ؟!

علی جانم اگر به هر دلیل ، اوضاع خراب است ، که خراب است .

علی جانم اگر یک کلمه تو را بهم میریزد که بریزد ، به درک.

+ اگر اتفاقی شما را بهم میریزد من حق می دهم که بریزد می توانید داد بزنید ، اذیت کنید قهر کنید و ... ولی دیگر پروو نشوید.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۴ ، ۲۳:۵۳
موکا ..

هی میگفت آره آره؟ 

میگفتم نه نه 

میگفت چرا میترسی؟ چرا صدات می لرزه ؟چرا نفسات عوض میشه؟

میگفتم نه نه 

میگفت این فرق نداره

میگفتم چرا فرق داره

...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۱:۱۹
موکا ..

وقتی عزیزترین های من به عشق شان نرسیده اند ، از من نخواهید که عشق را باور کنم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۸
موکا ..

بعد اینجا مینویسم ، ولی هنو به کسی نگفتم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۵
موکا ..